khamenei.ir
محل تبلیغ شما
شماره مطلب: 18758
1396-08-16 06:14
به گزارش نهبندان خبر:
یک دست هم صدا دارد
زن یک دست عشایر می گوید:سه سالم بود که دست چپم را از دست داده و یک دست شده ام ، پنجاه سال با همین یک دست صنایع دستی تولید کرده ام.

به گزارش نهبندان خبر،نسا حسنی اهل روستای عشایر نشین و مرزی شند معصومه است.

نسا در خانواده ای عشایر نشین دیده به جهان گشود،روزها را پشت سر می گذارد،زندگی و خاطرات کودکی اش با بع بع گوسفندان و دوشیدن شیر بزها و خوردن کف روی آن گره خورده و تقدیر، سرنوشت نسا دختر عشایر زاده را به گونه ای دیگر رقم زده است.

نسا بزرگ می شود و بزرگتر اما فارغ از اینکه حادثه ای تلخ و ناگوار به سراغ او خواهد آمد.

زمستان و سوز او می گذرد اما با شکفتن بهار و رقص نسیم بهاری و آواز بلبلان و دامن سبز طبیعت سرنوشت نسا از سر نوشته می شود.

وقت ییلاق فرا رسیده و باید بار و بندیل سفر بست ، از جای به جای دیگر کوچ کرد.

نسا دخترک عشایر زاده سوار بر الاغ سفید می شود می رود و می رود.

مادر نسا که در دل آشوب بزرگی دارد و آشفته قدم بر می دارد می گوید پام خورد به سنگی خدا به خیر کند!!!

گویا این بار دگر خدا به خیر نکرد و نسا از پشت الاغ نقش بر زمین شد.

دست دخترک ،آری شکست.

دل مادر هم بشکست، چه صدایی خدا به خیر کند.

فقر و نداری از یک سو،زای گوسفندان از سوی دیگر،کودکان قد و نیم قد،کوچ و و و ، دغدغه ها بسیار

نسا که داد و فطراتش عرش را به لرزه درآورده بود راهی شکسته بندی در اطراف نهبندان شد.

شکسته بند دست او را براندازی کرد و به خدا سپرد.

نسا به ییلاق بازگشت،کودکان در هلهله که باری دیگر نسا هم بازیشان شده است،بره ها هم دنبه هایشان را از شادی تکان می دادن و بازیگوشی از سر گرفتن.

دخترک از درد به خود می پیچد و ناله می زند،مادر که یارای شنیدن درد نسا را ندارد،دست دخترک را در کیسه می نهد تا شاید چشم از دیدن دست و درد نسا فرو بندد.

گویا در کیسه چیزی دیگر می گذرد!! دست نسا عفونی شده و خود به خود از آرنج می افتد.

زندگی عشایری نسا از یک طرف و تشویش و دل نگرانی  های مادر از طرفی دیگر بار غم را فزون می سازد.

نسا بزرگ می شود،می شود و می شود،با یک دست بز می دوشد،مشک می زند،دوغ می جوشاند،لباس می شوید،نان می پزد و خانه داری می کند.

نسا دیگر آن دخترک غمزده نیست؛غم و کدورت ها را با باد به دور دست ها سپرده،او راهی خانه بخت می شود.

از موی بز پلاسی می بافد و سر پناه و مامنی برای خود و همسر مهربانش.

نسا صاحب فرزند می شود و مدام نگران فرزندانش.خداوند به او پنچ فرزند می دهد و نسا در آرزوی خوشبختی فرزندانش،جهاز دختران و پسران را خود تهیه می کند از گبه و خورجین گرفته تا پلاس و قالیچه.

نسا می گوید: سه سالم بود که دست چپم را از دست داده و یک دست شده ام ، پنجاه سال با همین یک دست زندگی کرده و روزگار گذرانده ام ،بچه بزرگ کرده و حال مادر زن و مادر شوهر شده ام،نوه دارم و خوشحالم.

 باید دانست و شکر گزار بود که یک دست نیز صدا دارد چرا که نسا یک بانوی توانمند در عرصه صنایع دستی عشایری است.

انتهای پیام/

 

دیدگاه شما

آخرین عناوین

پربازدیدترین خبرها